بدون عنوان
سلام سلام خوبید ؟
پنجشنبه صبح زود بیدار شدم و به همه اس مس دادم (سال پیش در یک روز بهاری قصدکی در گوش گل سرخ رازی را گفت وان راز میلاد فرشته ایی به نام رادوین بود)
همه از این متن خوششون اومده بود خلاصه از صبح داشتم کارها رو میکردم ولی با رادوین خیلی سخت بود اون روز نتونستم به غذاش برسم بچه گی بیشتر شیر خورد و لی روز خیلی خوبی بود بیشتر رادوین رو میدادم پایین پیش مادر شوهری تا خودم به کارها برسم خلاصه شب رادوین خیلی خوب همکاری کرد ولی خسته بود و زود خوابید و ما مجبور بودیم زودی کیک رو بیاریم و تا ساعت 1:30 همه خونمون بودن و میگفتیم و می خندیدیم ولی رادوین ساعت 11 خوابید . 
پسر شیطونم رو ببینید اصلا دوست نداره راه صاف بره دوست داره فقط تو بلندی بره :)

اینم از بند رخت رادوین


ژله مدل نیمرو



اخر سر هم با یک عالمه ظرف بود که دیگه نشد تو ماشین ظرفشویی بزارم مجبور شدیم با بابایی تا 3 صبح شستیم بابایی همه رو خشک کرد منم جابجا کردم


اون ماشین رو مادر شوهرم و پدر شوهرم گرفتن رادوین اون رو خیلی دوست داره روش میشینه و ما هولش میدیم لباس هم عمه جونش داده
مامان خودم هم بهش پول داد دایی جون و زندایی جونش براش بلز خریده بودن ولی نشد عکسش رو بندازن چون یه دکمه اش خراب شده بود بردن تا یکی دیگه بیارن. دست همگیشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن

عاشقتم عزیزم




در اخر هم برای رادوین تو دفتر روز نگار براش متنی نوشتن تا یادگاری بمونه .
از بابا احسان هم تشکر میکنم چون خیلی کمک حالم بود باباجون ممنون دوستت دارم همیشه


بدون عنوان
